چه روزایی بود اون روزایی که که با هم بودیم و بودیم و بودیم ، الان دیگه با قبل خیلی فرق کرده ، اون بهتر شده و من بدتر ، چرا؟
چراشو خودمم نمیدونم ، ولی حیف اونو لعنت به من ، همیشه آهنگایی رو انتخاب میکردم و بهشون علاقه داشتم و دارم که توش از رفتن یه عزیز و موندن داغ دلش حرف زده میشه ولی نمیدونستم و هیچ وقت نمی دونستم که من خودم میشم آدم بده که حتی حاضر نشه تولدشو بهش تبریک بگه ، یادم نمیره تولدمو که اولین کسی بود که بهم تبریک گفت و منم برا خودم اون شبو زدم زیر گریه بدشم که اوصاع از بدم بدتر شد ، هنوز دارمش..، هنوز اون حلقه ای رو که برا تولدش به عموم دادم که ساختو بدشک خودم رفتم بازار و دادم برام آبکاری کنن رو دارم آخرم که قسمت نشد که بهش بدمو پیش خودم برای همیشه موند که کاش اینطور نمیشد ، اون یه مرده !
من یه نامرد و کاش همینم نبودم که الان که هستم انگار نیستم ، اینم بگم که یادش بخیر یادش بخیر و با تمام وجودم به اندازه خواهر نداشتم میگم که دوستش دارمو میخوام که خوشبخت شه خوشبخت تر از همه انایی که میشناسم منم ببخشه که میدونم اگر ببخشه وجدانم هیچ وقت ازم نمیگذره...